معنی
«گفته» اسم مشتق از فعل «گفتن» (اسم مفعول یا صفت مفعولی گذشته) است که به هرگونه سخنِ بیانشده، قول، عبارت، اظهار یا جمله نقلقولشده اشاره دارد. در ادبیات فارسی این واژه گاه به معنای مَثل، حکمت یا جمله کوتاه و پرمغز نیز به کار میرود.
یعنی چه
این واژه یعنی آنچه از درون انسان به واسطه زبان بیرون آمده و آشکار شده است؛ خواه این کلام در قالب سخن روزمره باشد و خواه به صورت شعر و بیانیهای رسمی تجلی یافته باشد.
مترادف
واژگانی که با گفته هممعنی هستند و میتوانند در جملات مختلف به جای آن بنشینند.
متضاد
کلماتی که مفهوم مخالف این واژه را میرسانند؛ مانند ناگفته یا سکوت، و همچنین کردار که در بافتار «گفتار و کردار» مقابل آن قرار میگیرد.
هم خانواده
کلماتی که از یک ریشه اشتقاق یافتهاند و در ساختار صامتهای اصلی با این واژه مشترک هستند.
ریشه
این واژه اصیل فارسی در پارسی میانه (پهلوی) به صورت gōftن و در فارسی باستان به صورت -gaub (به معنی گفتن و نامیدن) بوده که در نهایت از ریشه هندواروپایی -gʷet به معنی سخن گفتن مشتق شده است.
در جدول
در حل جدول کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف خواسته شده میتوانید از خود کلمه گفته یا مترادفهای آن استفاده کنید.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی واژه گفته بسته به لحن و بافت متن انتخاب میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل گفته
واژه «گفته» یکی از اصیلترین و پرکاربردترین لغات در زبان و ادبیات فارسی است. این کلمه که از بن ماضی «گفت» به همراه پسوند صفتمفعولیساز ساخته شده، در حقیقت به معنای هر آن چیزی است که بر زبان جاری شده، شکل مکتوب به خود گرفته یا در قالب نظم و نثر پدید آمده است.
در فرهنگ و ادبیات ایرانی، گفته صرفاً یک پدیده صوتی یا زبانی نیست، بلکه نمادی از تعهد، آشکارگی درون و تجلی اندیشه به شمار میرود. همانطور که بزرگان ادب فارسی اشاره کردهاند، سخن تا زمانی که ناگفته است در اختیار انسان است، اما به محض آنکه به «گفته» تبدیل شد، هویتی مستقل یافته و مسئولیت بازتاب آن بر عهده گوینده خواهد بود.
این واژه در متون کهن و ترجمههای دیرین قرآن کریم نیز مکرراً به عنوان برگردان دقیقی برای واژگانی چون «قول» و «کلام» به کار رفته است که نشاندهنده غنا و ریشهدار بودن آن در ساختار دستوری و معنایی زبان فارسی است.