یعنی چه
«طبع داشتن» در زبان فارسی به سه معنای عمده به کار میرود: نخست، داشتن ذوق، قریحه و استعداد ذاتی برای سرودن شعر و خلق آثار هنری (مانند طبعِ شعر داشتن)؛ دوم، دارا بودن یک مزاج مشخص (سرد، گرم، خشک یا تر) در طب سنتی؛ و سوم، داشتن یک خصلت اخلاقی یا سرشت درونی پایدار (مانند مناعت طبع داشتن به معنی بزرگمنش بودن).
تلفظ
این عبارت فعلی از ترکیب واژهٔ عربی «طَبْع» (به فتح طاء و سکون باء) و فعل فارسی «داشتن» ساخته شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، عبارت «طبع داشتن» به عنوان پاسخ دقیق برای راهنماهایی با تعداد ۸ حرف به کار میرود.
به انگلیسی
بسته به بافت متن، معادلهای انگلیسی آن به ویژگیهای خلقی، مزاجی یا استعداد ادبی اشاره دارند.
به عربی
در زبان عربی برای رساندن این مفهوم از ترکیبهایی استفاده میشود که به ذوق ادبی یا خصوصیات مزاجی فرد دلالت دارند.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی و عثمانی، این اصطلاح به داشتن خلقاوخو یا ویژگیهای ساختاری بدن و روان ترجمه میشود.
به فارسی
معادلهای سره و ترکیبات هممعنی فارسی آن شامل مواردی چون «باذوق بودن»، «صاحبقریحه بودن» و «دارای منش و طبیعت خاص بودن» است.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک فارسی، طبع مظهر چشمهٔ جوشان درونی و زلالِ ذوق است (مانند طبع روان). در نگاه عرفانی و قرآنی، ریشهٔ این واژه (طَبَعَ) به معنی مُهر زدن، نشاندهندهٔ ثبتِ یک ویژگی در نهاد فرد یا کنایه از انسداد و نفوذناپذیری قلب در اثر اعمال است.
جمعبندی و توضیح کامل طبع داشتن
اصطلاح «طبع داشتن» یک ترکیب کنایی و فعلی در زبان فارسی است که ریشه واژگانی آن به زبان عربی (ماده ط ب ع) بازمیگردد. این عبارت در پهنه زبان فارسی بسته به اینکه در ادبیات، پزشکی سنتی یا اخلاق به کار رود، مفاهیم عمیقی را منتقل میکند. در ادبیات نشانهٔ استعداد خدادادی و ذوق شاعری است، در طب سنتی به معنای برخورداری از یکی از اخلاط چهارگانه بدن است و در حوزه اخلاق به سرشت و منش پایدار انسانی اشاره دارد.
اگرچه خود این ترکیب فعلی در متن قرآن نیامده، اما ریشه عربی آن یعنی فعل «طَبَعَ» بارها در معنای مهر نهادن بر دلها استفاده شده است که به ثبات یک خصلت یا انسداد قلب اشاره دارد. در فرهنگ عامه و جدول کلمات نیز این اصطلاح دقیقاً هشت حرف دارد و به عنوان نمادی از قریحه درونی شناخته میشود.