یعنی چه
این واژه اسم مصدر از شناختن است و به یافتن حقیقت چیزی یا کسی اشاره دارد. در متون کهن گاهی به معنای حقشناسی و عهد نیز به کار رفته است.
مترادف
متضاد
هم خانواده
ریشه
ریشه باستانی آن در زبان اوستایی و ایران باستان به صورت تکواژ -zan (دانستن و شناختن) بوده که در زبان پهلوی (فارسی میانه) به shnāxtan تبدیل شده است. بن ماضی آن «شناخت» و بن مضارع آن «شناس» است.
در جدول
پاسخ دقیق و مستقیم برای کلمه پنج حرفی در جدول، خود واژه «شناخت» است. بسته به طراح جدول، کلماتی مانند معرفت و آگاهی نیز کاربرد دارند.
به انگلیسی
به عربی
اگرچه خودِ کلمه فارسی «شناخت» در قرآن نیست، اما مفاهیم قرآنی آن با واژگانی چون «عَرَفَ»، «عِلْم»، «فِقْه» و «بصیرت» بارها مطرح شده است.
نماد چیست
در فرهنگ، ادبیات و عرفان اسلامی، شناخت معمولاً با نمادهایی چون «نور» و «روشنایی» (در برابر تاریکی جهل)، «چشم» یا «بینایی» (بصیرت) و «آینه» (انعکاس حقیقت و خودشناسی) نمایش داده میشود و با معرفت و بصیرت قلبی پیوند دارد.
جمعبندی و توضیح کامل شناخت
واژه «شناخت» یکی از اصیلترین و عمیقترین کلمات زبان فارسی است که ریشه در ایران باستان دارد و مفهوم گذار از تاریکیِ نادانی به روشناییِ دانایی را دلالت میکند. این کلمه ابعاد گستردهای دارد؛ در زبان روزمره به معنای آشنایی و اطلاع است، در روانشناسی و علوم شناختی به فرایندهای پیچیده ذهنی و کسب آگاهی از طریق حواس و تفکر اطلاق میشود و در فلسفه و عرفان با مفهوم حقیقتجویی و بصیرت درونی گره خورده است.
اگرچه عین این واژه لفظاً در متون دینی غیرفارسی مانند قرآن وجود ندارد، اما مفاهیم مترادف آن مانند علم، معرفت و تفکر از ارکان اصلی دعوت انسان به سوی کمال به شمار میروند. به طور خلاصه، شناخت فراتر از یک دانستنِ ساده، ابزاری بنیادین برای درک خود، جهان پیرامون و حقیقت هستی است.