یعنی چه
ممکنالوجود اصطلاحی فلسفی و کلامی است؛ به موجودی پدیدآمده یا مخلوق اطلاق میشود که هستی یا نیستی (وجود یا عدم) برای ذات آن ضرورت ندارد. به زبان ساده، موجودی که خودبهخود نیست و هم میتواند باشد و هم میتواند نباشد و برای به وجود آمدن و بقا، کاملاً به یک علت (خالق) وابسته است؛ مانند تمام موجودات جهان از جمله انسان، گیاهان و کهکشانها.
تلفظ
این ترکیب عبارتی عربی است که در زبان فارسی به صورت [مُمْ / کِ / نُلْ / وُ / جُود] تلفظ میشود.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول کلمه «ممکن الوجود» با ۱۰ حرف است. کلمات مترادف دیگر مانند مخلوق یا پدیده نیز ممکن است مد نظر باشند.
به انگلیسی
در فلسفه غربی، برای توصیف این مفهوم دقیقاً از اصطلاحات Contingent being (موجود وابسته/امکانی) یا Possible being استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای فارسی دقیق این اصطلاح فلسفی شامل واژگانی چون شایستههستی، شدنی، هستیپذیر، مخلوق و پدیده است که مفهوم وابستگی وجودی را میرسانند.
در قرآن
خودِ اصطلاح فلسفی «ممکنالوجود» با این لفظ صریح در قرآن نیامده است؛ اما مفهوم و معنای آن به وفور در آیات دیده میشود. از جمله آیه ۱۵ سوره فاطر که میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ» (ای مردم، شما همگی به خدا نیازمندید)، که دقیقاً به فقر ذاتی و امکانی مخلوقات اشاره دارد.
جمعبندی و توضیح کامل ممکن الوجود
در سنت فلسفه اسلامی، بهویژه در الهیات ابنسینا، موجودات از نظر عقلی به سه دسته تقسیم میشوند: واجبالوجود (خدایی که وجودش از ذات خودش است)، ممتنعالوجود (آنچه وجودش عقلاً محال است) و ممکنالوجود. ممکنالوجود در واقع حالت خنثی یا نقطه تعادل میان هستی و نیستی است؛ یعنی ذاتش به تنهایی تمایلی به موجود شدن یا معدوم شدن ندارد.
برای اینکه یک ممکنالوجود از حالت تعادل خارج شده و پا به عرصه هستی بگذارد، نیازمند یک علت بیرونی یا همان علت تامه است. به همین دلیل، تمام پدیدههای جهان مادی و مشهود اطراف ما، از ریزترین ذرات تا بزرگترین کهکشانها، در زمره ممکنات قرار میگیرند؛ زیرا هیچکدام به خودی خود ضرورت وجودی ندارند و برای تحقق و بقای خود محتاج علت هستیبخش هستند.