یعنی چه
جاهطلبی در لغت به معنای تمایل شدید برای کسب مقام، قدرت، منزلت و برتری اجتماعی است. این واژه در ادبیات کلاسیک و متون اخلاقی غالباً بار معنایی منفی دارد و با مفاهیمی چون زیادهخواهی و ریاستطلبی همراستا است؛ اما در روانشناسی مدرن گاهی به جنبههای مثبت آن یعنی بلندپروازی سازنده، انگیزش قدرت و تلاش برای پیشرفت نیز اشاره میشود.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت «جاهطَلَبی» (jāh-talabi) است که از ترکیب دو واژه «جاه» و «طلب» به همراه «ی» مصدری شکل گرفته است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، واژه «جاه طلبی» دقیقاً ۷ حرف دارد. با توجه به تعداد حروف در خواستهشده، کلماتی مانند بلندپروازی، مقامخواهی و ریاستطلبی نیز میتوانند به عنوان پاسخ جایگزین مطرح شوند.
به انگلیسی
رایجترین و دقیقترین معادل انگلیسی برای این واژه Ambition است. واژه Aspiration نیز در مواقعی که معنای خنثیتر یا گرایش به اهداف عالی مد نظر باشد، به کار میرود.
به عربی
در زبان عربی برای رساندن مفهوم جاهطلبی و بلندپروازی بیشتر از واژه «طموح» استفاده میشود و تعبیر «حبّ الجاه» دقیقاً به جنبه ریاستطلبی و علاقه به مقام اشاره دارد.
در قرآن
خود واژه مرکب «جاهطلبی» در قرآن کریم نیامده است، اما مفاهیم همارز و نزدیک به آن به شدت نکوهش شدهاند. از جمله در آیه ۸۳ سوره قصص از واژه «عُلُوّ» به معنای برتریجویی در زمین یاد شده که مایه فساد است. همچنین مفاهیمی مانند تکاثر (فزونطلبی) و حب دنیا با این مفهوم پیوند دارند.
جمعبندی و توضیح کامل جاه طلبی
واژه «جاهطلبی» یک ترکیب واژگانی فارسی-عربی است؛ بخش اول آن یعنی «جاه» مقلوب واژه عربی «وجه» به معنی مقام و منزلت است و بخش دوم از ریشه «طلب» به معنی خواستن گرفته شده است. این اصطلاح در طول تاریخ ادبیات و فرهنگ ما، بیشتر طنین منفی داشته و یادآور حرص برای صعود اجتماعی به هر قیمت، قدرتطلبی افراطی و تکبر بوده است. شخصیتهایی مانند مکبث در ادبیات جهان یا نمادهایی مثل سقوط ایکاروس، همواره بازتابدهنده عواقب شوم این خصلت به شمار میرفتهاند.
با این حال، در نگاه روانشناسی و مدیریت مدرن، جاهطلبی زاویه دیگری نیز پیدا کرده است. امروزه میان جاهطلبی مخرب (ریاستطلبی به قیمت آسیب به دیگران) و جاهطلبی سازنده (پویایی، انگیزه پیشرفت و بلندپروازی برای تحقق پتانسیلهای فردی) تفکیک قائل میشوند. این واژه در ساختار زبان فارسی مترادفهای استواری چون بلندپروازی و منصبجویی دارد و متضاد آن صفاتی والایی چون قناعت، فروتنی و سادگی است.