یعنی چه
بازتعریف یعنی بخشیدن معنا، نقش، ایده یا ساختاری جدید به یک پدیده یا مفهوم به گونهای که ابعاد تازه یا کاربرد متفاوتی پیدا کند و نگاه قبلی به آن تغییر یابد. این واژه بیشتر در مباحث تحلیلی، فلسفی و علوم انسانی برای به روز کردن مفاهیم به کار میرود.
تلفظ
این واژه از دو بخش «باز» (با سکون روی حرف ز) و «تعریف» (با سکون روی حرف ع) تشکیل شده است و به صورت تلفظ روانِ بآزْ-تَعْ-رِیْفْ ادا میشود.
در جدول
در کلمات متقاطع و طراحان جدول، برای راهنمای «تعریف دوباره یک مفهوم یا اصطلاح»، پاسخ دقیق و قطعی واژه هشت حرفی «بازتعریف» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن این مفهوم از اسم Redefinition (به معنی عملِ تعریف مجدد) و از فعل Redefine (به معنی دوباره تعریف کردن) استفاده میشود.
به فارسی
واژههایی مانند بازنگری مفهومی، بازتفسیر، بازشناسی، مفهومسازی مجدد، بازاندیشی مفهومی و اصلاح تعریف از نزدیکترین معادلها و مترادفهای این اصطلاح در زبان فارسی هستند.
جمعبندی و توضیح کامل بازتعریف
واژه «بازتعریف» یک لغت مشتقمرکب نوین در زبان فارسی معاصر است. این کلمه از ترکیب پیشوند فارسی «باز-» (به معنی دوباره و مجدد) و اسم مصدر عربی «تعریف» (بر وزن تفعيل، از ریشه ع-ر-ف به معنی شناساندن) ساخته شده است که در دهههای اخیر به عنوان یک برابرسازی زبانی و واژهگزینی علمی رواج فراوانی یافته است.
این اصطلاح در حوزههای مدیریت، فلسفه، جامعهشناسی و علوم سیاسی کاربرد گستردهای دارد. زمانی که اندیشمندان یا ساختارهای اجتماعی به این نتیجه میرسند که برداشتهای سنتی و قدیمی از مفاهیمی چون هویت، عدالت، قدرت یا خانواده دیگر پاسخگوی نیازهای روز و دنیای مدرن نیست، دست به بازتعریف آنها میزنند تا چارچوب فکری تازهای خلق کنند.
به عنوان یک نمونه کاربردی در جمله میتوان گفت: «ظهور فناوریهای نوین و هوش مصنوعی موجب بازتعریف مفاهیم سنتی اشتغال و آموزش در سراسر جهان شده است.» این عبارت نشان میدهد که چگونه یک پدیده عملی میتواند مرزهای ذهنی و تعاریف پیشین را به طور کامل دگرگون سازد.
در نهایت، اگرچه خود این اصطلاح ترکیبی در متون کهن یا قرآن کریم به چشم نمیخورد، اما ریشه اصلی آن یعنی «ع ر ف» و مشتقاتی چون «عرّف» به وفور در متون دینی برای تبیین حقایق، شناساندن مسیر و بیان روش روشن هدایت استفاده شدهاند که بنیان معنایی این مفهوم مدرن را تقویت میکند.