یعنی چه
واژه مُنْقَعِر در لغت به معنی درخت یا شیء بزرگی است که به طور کامل از ریشه درآمده، سرنگون شده و روی زمین افتاده باشد. این کلمه مفهوم اثرپذیری از یک عامل قدرتمند (مانند طوفان) را میرساند و در معنای ثانویه به هر چیز گود، عمیق و فرو رفته نیز اطلاق میشود.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه با ضمه ميم، سكون نون، فتح قاف، فتح عين و کسر راء به صورت مُنْقَعِر است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ واژه «منقعر» دقیقاً ۵ حرف دارد و به عنوان معادل عباراتی چون «از ریشه کنده شده» یا «درخت سرنگون شده» به کار میرود.
به انگلیسی
برای مفاهیم مرتبط با کندهشدن از ریشه از واژگان uprooted و eradicated، و برای حالت فیزیکی گودی از concave استفاده میشود.
به عربی
این واژه خود ریشه عربی دارد و در زبان مبدأ با کلماتی هممعنی مانند منقلع و مقلوع همردیف است.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی برای رساندن مفهوم دقیق این واژه از عبارت کوکوندن سوکولموش استفاده میشود.
به فارسی
دقیقترین برگردانها و معادلهای فارسی برای این واژه کلماتی همچون ریشهکن، برکنده، کندهشده، سرنگون و واژگون هستند.
در قرآن
این کلمه دقیقاً یکبار در قرآن مجید در آیه ۲۰ سوره مبارکه قمر آمده است: «تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ». این آیه توصیفکننده عذاب قوم عاد و باد تند و شدیدی است که مردم را مانند تنه درختان خرمایی که از ریشه کنده و سرنگون شده باشند، بر زمین میکوبید.
نماد چیست
در ادبیات قرآنی و تمثیلهای فکری، منقعر نمادی است از سقوط و فروپاشی کامل قدرتهای متکبر؛ موجودات یا ساختارهای عظیمی که در ظاهر باابهت هستند اما به دلیل نداشتن ریشه استوار درونی، با طوفانی سهمگین چنان ریشهکن و نابود میشوند که اثری از آنها باقی نمیماند.
جمعبندی و توضیح کامل منقعر
واژه «منقعر» یک اسم فاعل عربی از باب انفعال و از ریشه «ق ع ر» (به معنی عمق و ته چیزی) است. این واژه از نظر معنایی به هر چیز عظیمی (مانند درخت نخل) اشاره دارد که بر اثر عاملی بیرونی به طور کامل از بن و ریشه کنده، سرنگون و بر زمین کوبیده شده باشد. کاربرد برجسته این کلمه در قرآن کریم در توصیف عذاب قوم عاد، جلوهای عمیق و استعاری به آن بخشیده است.
بسیاری از افراد این کلمه را به دلیل شباهت ظاهری با واژه «مقعر» (به معنی گود و فرورفته) اشتباه میگیرند؛ اگرچه هر دو از یک ریشه هستند، اما منقعر بیشتر حامل مفهوم ریشهکنی، زوال و برافتادن است. در ادبیات و فرهنگ لغت، این کلمه به عنوان نمادی از نابودی تام، سقوط حاکمان ستمگر و بیثباتی ظاهرانِ بیریشه به کار میرود.