یعنی چه
در معنای حقیقی به معنی چندرنگ شدن و تغییر مداوم یا تدریجی رنگ یک جسم است. در کاربرد کنایی و رایج، به تغییر حالت و رنگ رخسار انسان (سرخ و سفید شدن یا رنگپریدگی) بر اثر غلبه احساساتی چون خجالت، شرم، ترس یا خشم اشاره دارد.
تلفظ
تلفظ صحیح این عبارت به صورت «رَنگ بِه رَنگ شُدَن» است که از دو اسم، یک حرف اضافه و یک فعل کمکی تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این کنایه با توجه به تعداد حروف، خود عبارت «رنگ به رنگ شدن» (۱۱ حرف) یا واژههایی نظیر «متلون» است.
به انگلیسی
بسته به متن کاربرد، اگر منظور تغییر رنگ فیزیکی باشد از change color و اگر دگرگونی چهره از شرم یا ترس باشد از واژههای blush یا pale استفاده میشود.
به فارسی
واژهها و عبارات مترادف فارسی آن شامل رنگ عوض کردن، تغییر رنگ دادن، برافروختن، سرخ و سفید شدن، و متلون شدن هستند. در جبهه مقابل، واژههای متضاد آن شامل یکرنگ ماندن و ثابتقدم بودن است.
نماد چیست
این عبارت در ادبیات و فرهنگ عامه نماد عدم ثبات، پویایی یا تلون مزاج (مانند رفتار بوقلمون) است. در رفتارهای احساسی انسان نیز به عنوان نماد بیرونی و فیزیولوژیک شرمندگی، خشم ناگهانی یا ترس شدید شناخته میشود.
جمعبندی و توضیح کامل رنگ به رنگ شدن
عبارت «رنگ به رنگ شدن» یک مصدر مرکب و اصطلاح کنایی اصیل در زبان فارسی است که ریشه در واژگان کهن ایران باستان دارد. این عبارت در لغتنامههای معتبری چون دهخدا و آنندراج به دو صورت معنا شده است؛ در وجه اول معنای مادی و فیزیکی آن یعنی به الوان مختلف درآمدن و تغییر رنگ دادن مد نظر است و در وجه دوم که کاربرد فراوانتری در زبان روزمره دارد، به دگرگونی حالات روحی و نمود بیرونی آن بر چهره انسان اشاره میکند.
هنگامی که فردی دچار احساسات شدیدی نظیر خجالت، شرمندگی، ترس مفرط یا خشم عمیق میشود، جریان خون در صورت او تغییر کرده و اصطلاحاً سرخ و سفید میشود یا رنگ میبازد؛ نویسندگان و سخنوران فارسی از قدیم این حالت فیزیکی را با تعبیر کنایی «رنگ به رنگ شدن» وصف کردهاند. این اصطلاح همچنین مجازاً برای افرادی که ثبات رای ندارند و خویهای گوناگون از خود نشان میدهند نیز به کار میرود.