یعنی چه
شاحب صفت و اسم فاعل از ریشه عربی است و به کسی یا چهرهای گفته میشود که به دلیل عواملی چون بیماری، گرسنگی، سفر، ترس یا خستگی مفرط، شادابی خود را از دست داده، رنگباخته و زرد یا نحیف شده باشد.
تلفظ
این واژه به صورت شٰاحِبْ (با فتح شین و کسر حاء) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، واژه شاحب معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهای «رنگپریده»، «لاغر و نحیف» یا «زرد و بیطراوت» به کار میرود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی متناسب با میزان رنجور بودن یا رنگپریدگی، از معادلهای فوق استفاده میشود.
به فارسی
دقیقترین معادلهای فارسی برای این واژه عربی، کلماتی مانند رنگپریده، زردفام، نحیف، کمجان و رنجور هستند که دگرگونی چهره و اندام را رسانند.
نماد چیست
در تصویرسازیهای ادبی و متون کهن، شاحب بودن چهره نمادی از رنج عشق، بیماری جسمی، خستگی مفرط ناشی از بیداری شبانه، یا زهد و ریاضت عارفانه است. همچنین در ادبیات مدرن و نجوم عامه، اصطلاح «نقطه آبی کمرنگ» (Pale Blue Dot) برای زمین، یادآور همین معناست.
جمعبندی و توضیح کامل شاحب
واژه «شاحب» صفت عربی از ریشه (ش ح ب) است که وارد زبان فارسی شده و دلالت بر دگرگونی رنگ چهره و لاغری اندام دارد. این حالت معمولاً در اثر عوامل فرسایندهای چون بیماری، سفر، گرسنگی، اندوه یا ترس شدید رخ میدهد و فرد را رنجور و بیطراوت نشان میدهد.
اگرچه این کلمه در متن قرآن کریم نیامده است، اما در احادیث نبوی کاربرد مشهوری دارد؛ به ویژه در توصیف تجسم قرآن در روز قیامت به صورت مردی شاحب (به نشانه ظاهر قاریان شبزندهدار و روزهدار). در ادبیات فارسی نیز این کلمه توصیفگر احوال عاشقان دلخسته و بیماران نحیف است.