یعنی چه
جابلقا و جابرسا (یا جابلسا) نام دو شهر اسطورهای و تمثیلی در سنتهای قدیمی ایرانی و اسلامی هستند. جابلقا در منتهیالیه مشرق یعنی جای برآمدن خورشید و جابرسا در منتهیالیه مغرب یعنی جای فرورفتن خورشید قرار دارد. این دو شهر در متون کهن به عنوان نمادهایی از وسعت جهان و عوالم پنهان یاد شدهاند.
تلفظ
تلفظ دقیق این عبارت به صورت «جابُلْقا وَ جابُرْسا» (یا در برخی متون جابُلْسا) است. حرکات حروف به صورت ضمه بر روی باء در هر دو کلمه تلفظ میشود و خوانش آن در متون کهن بدین ترتیب است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای اشاره به این دو مفهوم از نگارش آوانگارانه اساطیری آنها استفاده میشود. همچنین عبارات توصیفی مانند شهرهای افسانهای یا اسطورهای برای انتقال معنا به مخاطب خارجی به کار میروند.
به فارسی
در زبان فارسی معادلهای معنایی مستقلی برای این دو نام خاص وجود ندارد، اما میتوان آنها را با تعابیری چون «شهرهای خیالی»، «شهرهای مثالی»، «بلاد اسطورهای» یا کنایه از «شرق و غرب عالم» جایگزین کرد.
در قرآن
نام جابلقا و جابرسا در متن قرآن کریم ذکر نشده است. ارتباط این واژهها با حوزه قرآنی عمدتاً از طریق تفاسیر و روایات پیرامون داستان ذوالقرنین در سوره کهف، آیات مربوط به مشارق و مغارب، و قصص الانبیا شکل گرفته است.
نماد چیست
در حکمت اشراق سهروردی و عرفان ابنعربی، این دو شهر نماد جهان تمثیل و خیال هستند. جابلقا نماد عالم مثال پیش از دنیا (مرتبه نزول ارواح) و جابرسا نماد عالم برزخ پس از دنیا (مرتبه صعود ارواح) است. همچنین در ادبیات کنایه از ابتدا و انتهای معرفت است.
جمعبندی و توضیح کامل جابلقا وجابرسا
عبارت «جابلقا و جابرسا» در فرهنگ و ادبیات فارسی و اسلامی یکی از جذابترین و پررمزورازترین اصطلاحات نمادین است که ریشه در جغرافیا و جهانبینی اساطیری کهن دارد. این دو کلمه به دو شهر خیالی و افسانهای اشاره میکنند که بر اساس باورهای قدیمی، یکی در دورترین نقطه شرقی عالم یعنی محل طلوع خورشید (جابلقا) و دیگری در دورترین نقطه غربی جهان یعنی محل غروب خورشید (جابرسا یا جابلسا) واقع شدهاند. مرزهای جغرافیایی این دو شهر در ادبیات کلاسیک همواره نشاندهنده پهناوری بیانتهای کائنات و کل عالم مادی و غیرمادی بوده و شاعران و نویسندگان بزرگی برای به تصویر کشیدن کرانههای ناپیدای هستی از این دو نام در کنار یکدیگر استفاده کردهاند.
از منظر زبانشناختی و ریشهشناسی، این دو واژه ماهیتی غیرعربی دارند و در اصطلاح لغویان جزو کلمات عجمی محسوب میشوند. دانشمندانی نظیر مرتضی زبیدی در کتاب تاجالعروس ذکر کردهاند که این نامها نمیتوانند اصالت عربی داشته باشند، چرا که حروفی مانند «ج» و «ق» یا «ج» و «ص» در یک ریشه اصیل عربی در کنار هم قرار نمیگیرند. تاریخنگار بزرگ، محمد بن جریر طبری، در آثار خود ریشه اصلی این عبارات را به زبان سریانی نسبت داده و معتقد است که معادل سریانی جابلقا کلمه «مرقیسیا» و معادل جابرسا کلمه «برجیسیا» بوده است که پس از ورود به زبانهای ایرانی و عربی دچار تغییرات صوتی و املایی شدهاند.
در ادبیات عرفانی و حکمت اشراق که توسط شیخ شهابالدین سهروردی و پس از او محیالدین ابنعربی تبیین شد، جابلقا و جابرسا از قالب شهرهای جغرافیایی خارج شده و به عنوان مفاهیم پیچیده معرفتی به کار رفتند؛ به عنوان نمونه در جملات صوفیانه آمده است که سالک در سیر و سلوک خود باید از جابلقای ارواح بگذرد تا به جابرسای حقیقت برسد. در این بستر، جابلقا نماد عالم مثال متصل یا برزخ نزولی است که ارواح قبل از هبوط به دنیا در آن قرار دارند و جابرسا نماد عالم مثال منفصل یا برزخ صعودی است که انسانها پس از مرگ و ترک این جهان مادی به آن وارد میشوند تا مرتبه کمال خود را طی کنند.
یکی از اشتباهات رایج میان عموم مردم و برخی پژوهشگران تازهکار، یکی دانستن این دو شهر یا خلط آنها با مکانهای واقعی تاریخی مانند بابل یا جابلق در مناطق کوهستانی است. جابلقا و جابرسا تفاوت ماهوی کاملی با شهرهای زمینی دارند و مفاهیمی کاملاً انتزاعی و تمثیلی هستند. همچنین برخی به اشتباه گمان میکنند که این واژهها مستقیماً در متن قرآن کریم آمدهاند، در حالی که این نامها هیچ ریشه وحیانی مستقیمی در آیات ندارند و تنها در متون تفسیری و روایات داستانی مربوط به سفر شبانه پیامبر اکرم یا ماجراهای ذوالقرنین به منظور تصویرسازی ذهنی برای مخاطبان وارد ادبیات مذهبی شدهاند.
کاربرد فرهنگی این اصطلاح در دنیای امروز بیشتر در حوزه ادبیات، شعر و بازیهای فکری و جدول کلمات متقاطع تجلی پیدا میکند. دانستن این نکته برای طراحان و حلکنندگان جدول بسیار کلیدی است که عبارت ترکیبی «جابلقا وجابرسا» دقیقاً از سیزده حرف تشکیل شده و به عنوان یک پاسخ کلاسیک برای سوالاتی با مضمون «دو شهر اسطورهای شرق و غرب جهان» شناخته میشود. در نهایت، درک عمیق این اصطلاح به ما یادآوری میکند که چگونه نیاکان ما از بستر جغرافیا برای تبیین مراحل رشد روحی، اخلاقی و فکری انسان استفاده میکردند و چطور کرانههای مادی جهان را به کرانههای بیانتهای معرفت پیوند میزدند.