معنی
حکم در لغت به معنای فرمان، دستور، رأی دادگاه، داوری و قضاوت است. این واژه در اصل به مفهوم منع کردن و بازداشتن برای اصلاح به کار میرفته (مانند دهنه اسب که جلوی سرکشی را میگیرد) و مجازاً به تصمیمی قطعی گفته میشود که میان افراد فصلالخطاب باشد و جلو آشفتگی را بگیرد.
یعنی چه
حکم یعنی صادر کردن دستور یا رأی قطعی که اجرای آن بر همگان الزامی است. در اصطلاح حقوقی به تصمیم نهایی قاضی یا دادگاه، در اصطلاح فقهی به دستورات و تکالیف الهی (مانند احکام پنجگانه واجب، حرام و...) و در فلسفه به اثبات یا نفی چیزی برای چیز دیگر اطلاق میشود.
مترادف
کلمات فوق در سیاقهای حقوقی، فقهی و عمومی بیشترین شباهت معنایی را با حکم دارند.
متضاد
بسته به کاربرد واژه، تزلزل (در ریشه استواری)، اباحه (در احکام تکلیفی فقه) و محکومیت به عنوان متضادهای آن شناخته میشوند.
هم خانواده
این واژگان همگی از ریشه سه حرفی (ح-ک-م) مشتق شدهاند و مفاهیمی از استواری، فرمانروایی و قضاوت را در خود دارند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «ح-ک-م» (ḥ-k-m) گرفته شده است. مفهوم اولیه و باستانی این ریشه، مهار کردن، منع کردن و بازداشتن برای اصلاح و نظمبخشی بوده که بعدها به حاکمیت، داوری و خرد (حکمت) توسعه معنایی یافته است.
جمله سازی
در جدول
کلمه «حکم» دقیقاً ۳ حرف دارد. در سوالات جدول، بسته به تعداد حروف خواسته شده، معادلهایی چون فرمان، دستور یا رأی نیز کاربرد دارند.
به انگلیسی
انتخاب معادل انگلیسی دقیق برای واژه حکم به سیاق متن (حقوقی، سیاسی یا عمومی) بستگی دارد.
جمعبندی و توضیح کامل حکم
واژه «حکم» یکی از کلیدیترین و پرکاربردترین کلمات در زبان فارسی و عربی است که از ریشه عربی (ح-ک-م) به معنای مهار کردن و نظم دادن مشتق شده است. این واژه دایره معنایی بسیار وسیعی دارد؛ در زندگی روزمره به معنای دستور و فرمان، در نظام قضایی به معنای رأی نهایی و فصلالخطاب دادگاه، در دین و فقه به معنای تکالیف الهی و شرعی، و در فلسفه به معنای اثبات یا نفی یک صفت برای یک پدیده به کار میرود.
در فرهنگ عمومی و مذهبی، حکم با مفاهیمی همچون عدالت، اقتدار قانونی و نظم پیوند خورده است. این کلمه در قرآن کریم نیز بیش از ۲۰۰ بار در معنای حاکمیت مطلق خدا، داوری عادلانه و دانش اعطا شده به پیامبران تکرار شده که نشاندهنده اهمیت و جایگاه والای این مفهوم در تنظیم روابط انسانی و ساختارهای اجتماعی است.