معنی
فساد در لغت به معنای تباه شدن، پوسیدگی، خروج شیء از حالت اعتدال و برهم خوردن تعادل و سلامت در ابعاد مادی، زیستی، اخلاقی یا اجتماعی است.
یعنی چه
این عبارت اصطلاحاً به هر نوع ناهنجاری، ظلم، سوءاستفاده از قدرت، رشوه یا خرابکاری در ساختارهای اجتماعی و اخلاقی جامعه و همچنین فاسد شدن مواد مادی اشاره دارد.
مترادف
واژههایی مانند تباهی، خلل، ناهنجاری، تعفن و پوسیدگی نزدیکترین معانی مترادف را به این کلمه دارند.
متضاد
در متون زبانی، فلسفی و دینی، واژه فساد دقیقاً در نقطه مقابل صلاح، اصلاح و سلامت قرار میگیرد.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی (ف - س - د) مشتق شدهاند و معنای مشترکی را حمل میکنند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «فسد» گرفته شده و به معنی خروج شیء از حد اعتدال و حالت استقامت است. این واژه و مشتقاتش بیش از ۵۰ بار در قرآن کریم به کار رفتهاند.
جمله سازی
در جدول
در جدول کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی چون تباهی، خرابی، ضد صلاح یا پوسیدگی، واژه ۴ حرفی «فساد» مد نظر است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به بستر متن، از واژه Corruption برای مسائل اجتماعی و ساختاری و از Decay یا Rottenness برای مسائل مادی و زیستی استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل فساد
واژه فساد مفهومی بسیار گسترده است که هم در بستر مادی (مانند پوسیدگی، تعفن و خراب شدن غذا) و هم در بستر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی (مانند رشوه، اختلاس، ظلم و انحراف اخلاقی) کاربرد دارد. این کلمه که از ریشه عربی «ف-س-د» گرفته شده، به طور کلی بیانگر هرگونه انحراف از حالت طبیعی، اعتدال، درستی و استقامت است.
در فرهنگها و ادیان مختلف، به ویژه در متون اسلامی و قرآنی، به شدت با فساد مخالفت شده و آن را نقطه مقابل اصلاح و مایه برهم خوردن نظم زمین میدانند. در جامعهشناسی مدرن نیز فساد اجتماعی و اداری را به موریانهای تشبیه میکنند که پایههای یک سیستم را بدون سر و صدا از درون تهی میسازد و فرو میپاشد.