معنی
واژه ضعف در زبان فارسی به حالت کمبود نیرو، ناتوانی و سستی در بنیه یا روان اشاره دارد. همچنین با تلفظ ضِعف (باکسر ضاد) به معنای دو برابر، چند برابر و دوچندان نیز به کار میرود.
یعنی چه
این کلمه بیانگر وضعیتی است که در آن فرد یا شیء، توانایی، استحکام یا کارایی لازم را برای مقابله با فشارها یا انجام وظایف طبیعی خود ندارد.
مترادف
این واژهها همگی نمایانگر کاهش یا فقدان نیرو و قدرت در جنبههای جسمانی، عقلانی یا روحی هستند.
متضاد
کلماتی که در نقطه مقابل ضعف قرار دارند و بر دارا بودن بنیه، پایداری و توان بالا دلالت میکنند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی (ض ع ف) مشتق شدهاند و مفاهیمی چون ناتوانی یا چندبرابر شدن را میرسانند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «ض ع ف» گرفته شده است. در لغت عرب، فتح ضاد (ضَعف) بیشتر به سستی رأی و عقل، و ضم ضاد (ضُعف) به ناتوانی جسمی اشاره دارد؛ در حالی که کسر ضاد (ضِعف) معنای دو برابر میدهد.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، برای راهنمای «سستی و ناتوانی» یا کلمه ۳ حرفی، خود واژه «ضعف»، «وهن» یا «عجز» به کار میرود.
به انگلیسی
بسته به متن، اگر منظور ناتوانی باشد از واژه Weakness و اگر منظور دو برابر یا چند برابر کردن باشد، از اصطلاحاتی مانند Double یا Multiple استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل ضعف
واژه ضعف یکی از پرکاربردترین لغات در زبان فارسی و عربی است که ابعاد گوناگونی از کمبود نیرو و سستی را پوشش میدهد. این کلمه هم در حوزه جسمانی و پزشکی (مانند ضعف بنیه و نقاهت) و هم در حوزههای روانی، اجتماعی و اخلاقی (مانند سستی اراده یا نقطه ضعفهای شخصیتی) به کار میرود تا نشاندهنده آسیبپذیری و نیاز به تقویت باشد.
نکته جالب این واژه، کاربرد دوگانه ریشه آن در متون کهن و قرآنی است؛ به طوری که با تغییر اعراب میتواند به طور کاملاً مجزا هم معنای ناتوانی و عجز (ضَعْف) را افاده کند و هم معنای فزونی، پاداش و عذاب چند برابر (ضِعْف) را برساند. این ویژگی، غنای معنایی بالایی به این واژه سه حرفی بخشیده است.
در نمادشناسی فرهنگی نیز، ضعف معمولاً یادآور مفاهیمی چون پاشنه آشیل، گیاهان پژمرده یا گذر موقتی انسان از دوران ناتوانی کودکی به قدرت جوانی و سپس بازگشت به سستی پیری است که سیر طبیعی حیات را به تصویر میکشد.