معنی
شفقت به معنای مهربانی، دلسوزی، نرمدلی، ترحم و توجه همراه با مراقبت نسبت به رنج دیگران یا خود است. این مفهوم در متون کلاسیک نیز به معنی رحمت، عطوفت و رأفت همراه با دلسوزی فعال آمده است که بر کاهش درد و رنجِ محبوب تمرکز دارد.
یعنی چه
شفقت یعنی داشتن قلبی نرم و پذیرا که از دیدن رنج دیگران یا خود متأثر میشود و با مهربانی، مروت و عطوفت در پی حمایت، یاری و تسکین آن برمیآید.
مترادف
این کلمات در فرهنگهای لغت بیشترین شباهت معنایی را با شفقت دارند و بر مهربانی و نرمی دل دلالت میکنند.
متضاد
واژههایی که بر سختی قلب، نبود حس دلسوزی و رفتار خشن یا بیتفاوت در برابر رنج دیگران دلالت دارند.
هم خانواده
واژههای همریشه با شفقت که همگی مفهوم دلسوزی، مهربانی یا نازکی و توجه آمیخته به بیم را در خود دارند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «شَفَقَ» یا ماده «شفق» به معنای دلسوزی و ترحم داشتن وارد زبان فارسی شده است. در لغت، اصل این ریشه به معنی «رقت و نازکی» یا «ترس و بیم» است؛ زیرا شخص مهربان همواره نگران و ترسان است که مبادا بلایی به محبوبش برسد.
جمله سازی
در جدول
واژه «شفقت» دقیقاً ۴ حرف دارد. اگر در جدول به عنوان راهنما آمده باشد، پاسخهای جایگزین بر اساس تعداد حروف مشخص شدهاند.
به انگلیسی
در ترجمه انگلیسی، واژه Compassion دقیقترین معادل برای بیان مفهوم دلسوزی عمیق و شفقت است.
جمعبندی و توضیح کامل شفقت
واژه «شفقت» یکی از زیباترین و عمیقترین مفاهیم انسانی و اخلاقی را با خود حمل میکند که فراتر از یک مهربانی ساده، به معنای درک رنج دیگران و تلاش قلبی یا عملی برای تسکین آن است. این واژه با ریشه عربی خود، پیوند جالبی میان نازکدلی و بیمِ آمیخته با احترام برقرار میسازد؛ به طوری که فرد شفیق به دلیل شدتِ محبت، همواره نگران احوال و سلامت محبوب خود است.
در فرهنگ و ادبیات فارسی، شفقت به عنوان نمادی از کرامت انسانی، دستهای حمایتگر و قلب گشوده شناخته میشود. گرچه شکل اسمی آن مستقیماً در متن قرآن نیامده، اما مشتقات فعلی آن مانند «مشفقون» برای توصیف خداترسان و دلسوزان بارها به کار رفته است و در سنت عرفانی نیز، شفقت به خلق، پایه و اساس سلوک اخلاقی به شمار میرود.