یعنی چه
«نازا و عقیم» به موجود زندهای (انسان، حیوان یا گیاه) اطلاق میشود که به دلایل طبیعی یا ساختاری، قادر به بارداری، تولید مثل و ادامهدهی نسل نیست. واژه نازا بیشتر جنبه زیستی و پزشکی دارد، در حالی که عقیم کاربرد وسیعتری داشته و در معنای مجازی برای کارهای بینتیجه و ابتر نیز به کار میرود.
تلفظ
تلفظ واژه نازا به صورت [نٰا زٰا] (nāzā) و واژه عقیم به صورت [عَ قیم] ('aqim) است که واو عطف در میان آنها به صورت ساکن یا ضمه خفیف [وَ / وُ] تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت با توجه به تعداد حروف (۹ حرف) خودِ «نازا و عقیم» است. کلمات مترادفی چون سترون، عاقر و بیثمر نیز کاربرد دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای توصیف این حالت از واژههای Sterile (بیشتر کاربرد پزشکی و عمومی)، Infertile (نابارور) و Barren (بیشتر برای زمین خشک یا زن نازا در ادبیات کهن) استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی واژه «عقیم» برای هر دو جنس کاربرد دارد. واژه «عاقر» نیز به طور خاص برای زنان یا درختانی که میوه نمیدهند استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل و رایج فارسی این عبارات شامل «سترون»، «نابارور»، «بیبر»، «بیثمر» و در اصطلاحات عامیانه واژه «قسر» است. واژه نازا خود یک صفت فاعلی منفی فارسی است.
در قرآن
واژه عقیم ۴ بار در قرآن آمده است؛ دو بار برای نازایی انسان (مانند ساره همسر ابراهیم: عَجُوزٌ عَقِیمٌ) و دو بار در معنای مجازِ نابودکننده و بیخیر، مانند «الرِّیحَ الْعَقِیمَ» (باد مهلکی که خیری نداشت) و «عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ» (روز قیامت که آیندگی ندارد).
نماد چیست
در ادبیات فارسی، این تعبیر نماد «دهر و دنیا» است که به زال عقیم یا مادر کمبرکت تشبیه میشود؛ چرا که برای انسانها بقای ابدی به همراه ندارد. همچنین نمادی از کوششهای بیثمر و طرحهای شکستخورده است.
جمعبندی و توضیح کامل نازا و عقیم
ترکیب «نازا و عقیم» از دو واژه با ریشههای متفاوت تشکیل شده است؛ «نازا» صفت فاعلی منفی در زبان فارسی (پیشوند سلبی نا + بن مضارع زا) است و «عقیم» واژهای عربی از ریشه (ع-ق-م) به معنی خشکی و انقطاع نسل میباشد. اگرچه هر دو کلمه در کاربرد زیستشناختی و پزشکی به ناتوانی در باروری و تولید مثل اشاره دارند، اما واژه عقیم در ادبیات و متون دینی دایره معنایی گستردهتری دارد.
این واژه در قرآن کریم هم برای انسان و هم برای پدیدههای طبیعی بیخیر و مهلک (مانند باد عقیم) به کار رفته است. در ادبیات مکتوب فارسی نیز شاعرانی چون خاقانی و ناصرخسرو از این تعبیر به عنوان نماد بیوفایی دنیا، بنبستهای فکری و تلاشهای بینتیجه استفاده کردهاند.