معنی
واژه خصم در لغت به معنای دشمن، بدخواه، پیکارجو، حریف و طرف مقابل در نزاع یا دادگاه است. در متون کهن گاهی به معنای شوهر یا صاحب و مالک نیز به کار رفته است.
یعنی چه
این کلمه در اصطلاح به هر کسی اطلاق میشود که در برابر شخص دیگر قرار میگیرد؛ خواه این تقابل در میدان جنگ و به صورت دشمنی عمیق باشد، و خواه در دادگاه و به عنوان طرف مقابل دعوا (خواهان یا خوانده).
مترادف
واژههای فوق بیشترین شباهت معنایی را با خصم دارند و در متون ادبی و حقوقی به جای آن استفاده میشوند.
متضاد
این کلمات نشاندهنده رابطه همراهی، دوستی و همپیمانی هستند که دقیقاً در نقطه مقابل مفهوم خصم قرار دارند.
ریشه
این واژه ریشه در زبان عربی دارد و از سه حرف اصلی (خ ص م) مشتق شده است. معنای بنیادی این ریشه، غلبه کردن در نزاع، جدایی و تقابل در داوری است. کلماتی مانند خصومت، مخاصمه، تخاصم، خِصام و خصیم با آن همخانواده هستند.
جمله سازی
در جدول
کلمه خصم یک پاسخ رایج ۳ حرفی در جدولهای متقاطع برای راهنماهایی همچون «دشمن»، «بدخواه» یا «طرف دعوا» است.
به انگلیسی
بسته به متنِ جملهای که خصم در آن به کار میرود (ادبی، عمومی یا حقوقی)، میتوان از معادلهای انگلیسی فوق استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل خصم
واژه «خصم» از ریشههای اصیل عربی است که وارد زبان فارسی شده و در دو قلمرو عمده کاربرد جدی دارد؛ یکی در ادبیات حماسی و عرفانی به معنای دشمن و بدخواه (مانند مبارزه با خصم بیرون یا نفس اماره به عنوان خصم درون) و دیگری در اصطلاحات حقوقی و فقهی به معنای طرف مقابل در یک مرافعه و دادخواهی.
این کلمه در قرآن کریم نیز ۱۸ بار به صورت مشتقات مختلف به کار رفته است. نکته جالب واژهشناسی آن در زبان عربی این است که خصم در اصل معنای مصدری دارد، به همین دلیل در متون کهن گاهی برای مفرد، تثنیه و جمع به طور یکسان به کار میرفته و به هر دو طرفِ یک نزاع، «خصمین» یا «خصمان» گفته میشود.
در مجموع، این کلمه نمادی از تقابل، جدال و لزوم داوری است که در فرهنگ و زبان فارسی جایگاه مستحکمی دارد و برای بیان مفهوم مخالفتِ شدید یا تقابل رسمی در دادگاهها به کار میرود.