یعنی چه
الهیات بالمعنی الاخص (الهیات به معنی خاص) اصطلاحی تخصصی در فلسفه و کلام اسلامی است که توسط فیلسوفانی چون ابنسینا پایهگذاری شد. این بخش از فلسفه برخلاف الهیات بالمعنی الاعم که به احکام کلی وجود و هستیشناسی عمومی میپردازد، منحصراً بر محور شناخت خداوند، اثبات وجود او، اسما و صفات الهی و مجردات محض مانند عقول و فرشتگان تمرکز دارد.
تلفظ
این عبارت یک ترکیب اصطلاحی عربی است که در زبان فارسی با سکون عین و تشدید صاد در کلمه آخر خوانده میشود.
به انگلیسی
در فلسفه غربی و سنت مدرن، نزدیکترین معادلها برای تفکیک مابعدالطبیعه خاص از عام، اصطلاحات فوق هستند.
به عربی
ریشه این اصطلاح کاملاً عربی است و در متون فلسفه مشاء و حکمت متعالیه به همین صورت به کار میرود.
به فارسی
برگردان و معادلهای رسای این اصطلاح در زبان فارسی، عباراتی چون خداشناسی فلسفی، الهیات خاص یا بخش معرفت ربوبی مابعدالطبیعه هستند.
در قرآن
خود این عبارت یک اصطلاح ساختگی فلسفی است و بهصورت لفظی در متن قرآن کریم وجود ندارد؛ با این حال، موضوعات و مسائل آن مانند اثبات یکتایی، اسما، صفات و افعال خداوند و همچنین بحث ملائکه، هسته مرکزی و بنیادین آیات قرآنی را تشکیل میدهند.
نماد چیست
این اصطلاح یک مفهوم ذهنی، حکمی و انتزاعی در سنت فلسفه اسلامی است؛ بنابراین فاقد هرگونه نماد تصویری، نشانه سنتی یا علامت اختصاری قراردادی است و در متون صرفاً با عنوان خود یا عبارات مشابه یاد میشود.
جمعبندی و توضیح کامل الهیات بالمعنی الاخص
الهیات بالمعنی الاخص یکی از دو بخش اصلی مابعدالطبیعه (فلسفه اولی) در سنت فلسفه اسلامی است که مرزبندی دقیق آن نخستین بار توسط ابنسینا در کتاب شفا صورت گرفت. فیلسوفان مسلمان برای تفکیک مباحث کلی هستی از مباحث ویژه خداشناسی، مابعدالطبیعه را به دو بخش عام و خاص تقسیم کردند؛ بخش عام یا «الهیات بالمعنی الاعم» به احکام عمومی وجود مانند علیت، ضرورت، امتناع، واحد و کثیر میپردازد که شامل همه موجودات میشود.
در مقابل، «الهیات بالمعنی الاخص» حوزه ویژهای است که موضوع آن منحصراً ذات اقدس الهی، صفات ثبوتی و سلبی خداوند، افعال باریتعالی و واسطههای فیض او یعنی عقول قاهره و فرشتگان است. در واقع این علم، غایت و کمال فلسفه اولی به شمار میرود که در آن فیلسوف تلاش میکند از طریق براهین عقلی به شناخت مبدأ هستی دست یابد و نسبت جهان خلقت را با واجبالوجود تبیین کند.