معنی
واژه بصری دارای دو معنای اصلی است؛ یکی در مفهوم دیداری و هر آنچه به حس بینایی و چشم مربوط میشود (مانند هنرهای بصری یا خطای بصری) و دیگری به عنوان صفت نسبی برای اشخاص یا اشیائی که متعلق به شهر بصره در عراق هستند.
یعنی چه
این واژه در زبان فارسی بیشتر به عنوان صفت برای پدیدههایی به کار میرود که از طریق نگاه کردن و حس بینایی درک میشوند، در مقابل پدیدههای سمعی یا شنیداری.
مترادف
این کلمات در زبان فارسی بیشترین شباهت معنایی را با جنبه بینایی واژه بصری دارند.
متضاد
واژههای سمعی و شنیداری در تقابل با جنبه فیزیکی بینایی، و کلمات نامرئی و غیبی در تقابل با پدیدههای قابل مشاهده قرار دارند.
هم خانواده
این واژگان همگی از ریشه سه حرفی عربی «ب-ص-ر» اشتقاق یافتهاند و به مفاهیم دیدن، بینایی و آگاهی مرتبط هستند.
ریشه
ریشه اصلی این واژه عربی است که به معنای دیدن، مشاهده کردن و ادراک چشم است. البته در معنای دوم، ریشه آن به اسم خاص جغرافیایی «بصره» برمیگردد.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ واژههایی نظیر «دیداری» یا «منسوب به بینایی» معمولاً کلمه چهار حرفی «بصری» است.
به انگلیسی
رایجترین معادل انگلیسی برای کاربردهای عمومی و هنری کلمه visual است، در حالی که در مفاهیم فیزیکی و پزشکی از optical و ocular نیز استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل بصری
واژه «بصری» یک صفت نسبی پرکاربرد در زبان فارسی است که اصالتی عربی دارد و از ریشه «بصر» به معنای چشم و بینایی گرفته شده است. این کلمه در تعاملات روزمره، علوم و هنر نقشی کلیدی ایفا میکند؛ به طوری که اصطلاحاتی مانند «هنرهای بصری»، «حافظه بصری» و «خطای بصری» نمونههای بارزی از کاربرد آن در توصیف پدیدههای ملموس و دیداری هستند.
از سوی دیگر، این واژه در تاریخ و ادبیات به عنوان صفت نسبی جغرافیایی برای منسوبان به شهر تاریخی «بصره» در عراق نیز به کار میرود که نمونه مشهور آن شخصیت تاریخی «حسن بصری» است. ریشه این واژه در متون دینی و قرآن کریم نیز به صورت مشتقاتی همچون بصیر و ابصار حضور چشمگیری دارد که علاوه بر بینایی ظاهری، به مفهوم بصیرت و درک باطنی اشاره میکند.