یعنی چه
گنجیدن (فعل لازم) به معنای قرار گرفتن و درآمدن چیزی در یک فضای مشخص یا ظرف است. گنجاندن (فعل متعدی) به معنی وارد کردن، شامل کردن، درج کردن یا جای دادن چیزی در یک متن، فضا، برنامه یا ظرف مشخص است.
تلفظ
تلفظ واژهها با ضمه روی حرف گاف به صورت [g] است: گُنجیدن و گُنجاندن/گنجانیدن.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، با توجه به راهنمای سوال، واژههایی مانند جا گرفتن، درج کردن، تعبیه کردن، ادغام کردن یا خود کلمه ملاک قرار میگیرند.
به انگلیسی
برای مفهوم قرار گرفتن در ظرف از fit و برای افزودن محتوا یا مادهای به یک کل از include و insert استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی افعال مربوط به باب افتعال و تفعل برای حالت لازم، و افعال باب افعال و تفعیل برای حالت متعدی این واژه به کار میروند.
به فارسی
این کلمات از ریشه اصیل پارسی باستان (-ganj) به معنی انبار کردن و ذخیره کردن آمدهاند و با واژه «گنج» همریشهاند. متضادهای آنها بیرون ماندن، خارج کردن، حذف کردن و ناگنجیدن است. از کنایههای معروف آن میتوان به «در پوست خود نگنجیدن» اشاره کرد که نشاندهنده شدت شادی است.
جمعبندی و توضیح کامل گنجاندن یا گنجیدن
واژههای گنجیدن و گنجاندن دو روی یک سکه در زبان فارسی هستند که اولی به صورت فعل لازم (جا گرفتن و داخل شدن) و دومی به صورت فعل متعدی (جا دادن و درج کردن) به کار میرود. این کلمات کاملاً ریشه در زبان پارسی باستان دارند و از ریشهای به معنای ذخیره کردن و انبار کردن مشتق شدهاند که با مفهوم ثروت یا همان «گنج» نیز ارتباط ساختاری و معنایی نزدیکی دارد.
در کاربردهای روزمره و ادبی، این واژهها به خوبی ظرفیت فضاهای مادی و مفاهیم معنوی را مرزبندی میکنند. اصطلاح کنایی «در پوست خود نگنجیدن» مثال بارزی از کاربرد این ریشه در ادبیات عامه و رسمی است که بیش از حد بودن یک حس (مانند هیجان یا شادی) را نسبت به گنجایش ظرف جسمانی فرد به تصویر میکشد.