یعنی چه
الخنصر (با تلفظ خِنْصِر یا خِنْصَر) واژهای عربی است که به فرهنگ لغات فارسی نیز وارد شده و دقیقاً به معنای انگشت کوچک دست یا پا اشاره دارد. این واژه از گذشته در ادبیات، متون کهن پزشکی و تشریح به کار میرفته است.
تلفظ
این کلمه در زبان عربی و متون کهن به دو صورتِ مصوتِ مکسور «خِنْصِر» و مصوتِ مفتوح «خِنْصَر» تلفظ و ضبط شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، واژه «الخنصر» به عنوان معادل عربی انگشت کوچک با ۶ حرف شناخته میشود. همچنین به صورت کنایی، عبارت «تثنی به الخناصر» نماد برتری و نفر اول بودن در یک هنر یا فضیلت است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی رایجترین معادل برای انگشت کوچک دست کلمه Little finger است، در حالی که در اصطلاحات عامیانه و روزمره بیشتر از واژه Pinky استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی فصیح به این انگشت الخنصر یا الاصبع الصغرى میگویند. جمع تکسیر (مکسر) آن نیز «خَناصِر» است.
به فارسی
معادلهای دقیق و کهن این واژه در زبان فارسی شامل انگشت کوچک، انگشت پنجم، کِلیک، خُردک، کالوچ و انگشت کهین (در مقابل انگشت مهین یا شست) است.
در قرآن
کلمه «الخنصر» در قرآن ذکر نشده است. در کتاب آسمانی برای اشاره به انگشتان از واژههای عمومیتری مانند «بَنان» (سرانگشتان) و «أنامِل» (نوک انگشتان) استفاده شده، اما نام اختصاصی هیچکدام از انگشتان به تنهایی نیامده است.
جمعبندی و توضیح کامل الخنصر
واژه «الخنصر» یک اصطلاح اصالتاً عربی از ریشه رباعی «خ ن ص ر» است که به کوچکترین و پنجمین انگشت دست یا پا (انگشت کوچک) اشاره دارد. این کلمه به دلیل قرابتهای زبانی و تاریخی، به متون ادبی، پزشکی و تشریحی کهن فارسی نیز راه یافته و جمع مکسر آن «خناصر» است. در تقابل آناتومیک، معمولاً این انگشت در برابر «ابهام» (انگشت شست) به عنوان بزرگترین انگشت قرار میگیرد.
در فرهنگ و کنایات عربی، الخنصر جایگاه ویژهای دارد؛ چرا که در سنت قدیمی شمارش با انگشتان، ابتدا این انگشت خم میشود. به همین دلیل اصطلاح «تُثْنَى بهِ الخَناصِر» یا «تُعْقَدُ بهِ الخَناصِر» کنایه از سرآمد بودن، برتری و نفر اول بودن یک شخص در علم، هنر یا شرف است؛ یعنی او کسی است که در شمارش برترینها، اول از همه نامش میآید.