یعنی چه
به وجد آمدن یک اصطلاح کنایی و به معنای رسیدن به بالاترین حد از سرور، انبساط درونی و هیجان عاطفی است. این حالت معمولاً به صورت ناگهانی یا عمیق رخ میدهد و در اصطلاحات عرفانی نیز به معنای از خود بیخود شدن و استغراق در یاد حق و زیبایی به کار میرود.
تلفظ
واژهٔ «وجد» با فتح واو و سکون جیم و دال (وَجْد) تلفظ میشود و در ترکیب با فعل «آمدن»، ساختار فعلیِ این اصطلاح را میسازد.
در جدول
در کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت با توجه به تعداد حروف میتواند خودِ «به وجد آمدن» (۹ حرف بدون احتساب فاصله) یا مترادفهای آن مانند «مسرور شدن» باشد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی از اصطلاحات فوق برای رساندن معنای اوج شادی و هیجان مفرط استفاده میشود.
به عربی
این افعال در زبان عربی مفاهیم شادی بسیار شدید، به طرب آمدن و شور و جذبه یافتن را منتقل میکنند.
جمعبندی و توضیح کامل به وجد آمدن
اصطلاح «به وجد آمدن» از ترکیب حرف اضافه و اسم عربی «وَجْد» با فعل فارسی «آمدن» ساخته شده است. ریشهٔ عربی وجد در اصل به معنای احساس شدید عاطفی، شیفتگی و اندوه یا عشق عمیق است، اما در فرهنگ و زبان فارسی این ترکیب کنایی منحصراً برای توصیف حالات مثبتِ سرور مفرط، به شوق آمدن و ذوقزدگی عمیق به کار میرود. واژگانی نظیر وجدان، وجود و واجد نیز با آن همخانواده هستند.
در ادبیات فارسی و عرفان شرق، به وجد آمدن مفهوم والایی دارد و نماد تجسم عینی آن آیین سماع، دست افشاندن و چرخ زدن عارفان است که در اثر استغراق در یاد حق از خود بیخود میشدند. در نگاه نمادین به طبیعت نیز، غوغای پرندگان و شکوفایی درختان در فصل بهار، جلوهای از به وجد آمدن زمین به شمار میرود.
در متون دینی نظیر قرآن کریم، هرچند ریشه «و ج د» بارها به معنی یافتن و پیدا کردن آمده و عبارت «به وجد آمدن» به چشم نمیخورد، اما مفاهیم نزدیکی چون ابتهاج، فرح و استبشار برای بیان شادمانی عمیق مؤمنان استفاده شده است. از این عبارت میتوان در جملات روزمره برای توصیف لحظاتی که فرد از دیدن یا شنیدن چیزی فوقالعاده زیبا دچار هیجان عاطفی مثبت میشود، استفاده کرد.