یعنی چه
نوافلاطونی به یک جریان و مکتب فلسفی غنی اطلاق میشود که در اواخر دوران باستان (قرن سوم میلادی) شکل گرفت. این مکتب که ساختار اصلی آن توسط فلوطین پایهگذاری شد، تفسیری نو، متمایز و نظاممند از فلسفه افلاطون ارائه میدهد. محور اصلی این دیدگاه بر این استوار است که تمام مرتبههای هستی و کثرت جهان، حاصل تجلی، صدور و فیضانِ پیاپی از یک مبدأ غایی، متعالی و واحد (خداوند/احد) است و رویکردی عمیقاً متافیزیکی و عرفانی دارد.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این واژه معمولاً در پاسخ به طراحانی که مکتب فلوطین یا پیروان متأخر افلاطون را طلب میکنند، به کار میرود و دقیقاً ده حرف دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای اشاره به این جریان فلسفی از واژه Neoplatonism استفاده میشود و صفت منسوب به آن Neoplatonic است.
به فارسی
در متون و ترجمههای فارسی، تعابیری همچون «افلاطونیِ نو»، «فلسفه افلاطونی جدید» و «مکتب فلوطینی» به عنوان معادلهای مستقیم استفاده میشوند. همچنین در برخی بازخوانیهای فلسفه اسلامی، پیوندهای نزدیکی میان این مکتب و مفاهیم «حکمت اشراقی» دیده میشود.
در قرآن
اصطلاح «نوافلاطونی» یک واژه متأخر فلسفی است و به هیچ عنوان در متن قرآن کریم وجود ندارد. با این حال، برخی از فلاسفه و مفسران بزرگ اسلامی مانند ابنسینا و ملاصدرا، برای تبیین عقلی و فلسفی برخی آیات مرتبط با تجلی نور الهی، خلقت، و مراتب تجرد، از قالبها و ادبیات مفهومی این مکتب (مانند قاعده الواحد و صدور) بهره گرفتهاند.
نماد چیست
این مکتب فاقد یک نماد گرافیکی یا خطی رسمی در تاریخ است؛ اما به لحاظ مفهومی، «نور خورشید» بارزترین نماد آن به شمار میرود. این استعاره نشان میدهد که چگونه کثرت جهان بدون کم شدن از اصل منبع (واحد)، از آن صادر میشود. مفاهیمی چون «صعود روح» و «سلسله مراتب هستی» نیز از دیگر نمادهای فکری آن هستند.
جمعبندی و توضیح کامل نوافلاطونی
مکتب نوافلاطونی یکی از تأثیرگذارترین جریانهای فکری تاریخ جهان است که پلی میان فلسفه باستان یونان، عرفان و الهیات ادیان ابراهیمی ایجاد کرد. فلوطین با نظاممند کردن این دیدگاه، نگرشی را پدید آورد که در آن جهان مادی نه یک هستی مستقل، بلکه آخرین و ضعیفترین مرتبه از تجلیات حقیقت مطلق یا «واحد» است. انسان نیز در این میان، وظیفه دارد تا با تزکیه و سیر و سلوک معنوی، سفر صعودی روح خود را به سوی آن مبدأ یگانه آغاز کند.
تأثیر این مکتب فراتر از مرزهای اروپا رفت و در دوران نهضت ترجمه، به شدت بر فلسفه و عرفان اسلامی اثر گذاشت. اندیشمندان مسلمان با استفاده از ابزارهای استدلالی نوافلاطونیان توانستند تبیینهای فلسفی عمیقی برای مفاهیمی چون توحید، علم الهی و چگونگی آفرینش خلق کنند که این تأثیرات کماکان در ساختار حکمت متعالیه و عرفان نظری مشهود است.