یعنی چه
این عبارت یک ضربالمثل و اصطلاح عامیانه و کنایی در زبان فارسی است. زمانی که فردی از عاقبت کاری یا رخ دادن اتفاقی کاملاً بیخبر بوده و به دلیل عدم توانایی در پیشبینی آینده دچار غافلگیری یا پشیمانی شده است، برای تبرئه خود این جمله را به کار میبرد؛ به این معنی که من غیبگو نبودم و از غیب خبر نداشتم که چنین خواهد شد.
تلفظ
تلفظ این عبارت فعلی عامیانه به صورت [kafe dastan rā bu nakarde budam] است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این عبارت ۱۹ حرفی معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی همچون «کنایه از بی خبری از آینده»، «از غیب خبر نداشتن» یا «ادعای غیبگو نبودن» مطرح میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی عبارات مختلفی برای رساندن این مفهوم وجود دارد که بسته به لحن کلام از اصطلاحات بالا استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی با تأکید بر مفهوم واژه «غیب» و عدم آگاهی انسان از امور پنهانی، از این عبارات معادل استفاده میشود.
به ترکی
در ترکی استانبولی اصطلاح «Müneccim miyim» دقیقاً همان کارکرد کنایی را دارد و به ناتوانی از پیشگویی اشاره میکند.
جمعبندی و توضیح کامل کف دستم را بو نکرده بودم
عبارت «کف دستم را بو نکرده بودم» یکی از ضربالمثلها و اصطلاحات کنایی بسیار رایج و شیرین در فرهنگ عامه و زبان فارسی است. ریشه و وجه تسمیه این کنایه به باورهای قدیمی و شبهعلمی «کفبینی» و رمالی بازمیگردد؛ در گذشته برخی عوام یا مدعیان علوم غریبه تصور میکردند با بوییدن یا نگریستن به خطوط کف دست میتوان از اسرار پنهان، حوادث آینده یا اشیای گمشده باخبر شد. امروزه افراد با تکذیب رندانه این باور، بیخبری خود را از عاقبت یک کار توجیه میکنند.
این اصطلاح کاملاً فارسی و عامیانه است و جنبه قرآنی ندارد، هرچند از نظر مفهوم نمادین با محدودیت دانش انسان در برابر علم غیب همپوشانی دارد. از نظر ساختاری نیز یک جمله فعلی کنایی محسوب میشود که در بازیها و جدولهای کلمات متقاطع به عنوان یک عبارت دقیقاً ۱۹ حرفی کاربرد فراوانی دارد.