یعنی چه
لمعه زدن در لغت به معنای درخشیدن ناگهانی، پرتو افکندن و ظاهر شدن لحظهای نور است. این اصطلاح معمولاً برای بازتاب نور خورشید روی سطح آب، ساطع شدن جرقههای ریز، یا تلالؤ ستارگان در دل تاریکی به کار میرود و نشاندهنده یک روشنایی متناوب و پرفروغ است.
تلفظ
تلفظ صحیح این عبارت به صورت لَمْعه زَدَن (lam‘e zadan) است که از ترکیب واژه عربی لَمعه و مصدر فارسی زدن ساخته شده است.
در جدول
پاسخ مد نظر در جدول برای این مفهوم خودِ «لمعه زدن» با ۷ حرف است. همچنین واژههایی مانند درخشیدن یا تلالؤ نیز میتوانند به عنوان جایگزین مطرح شوند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم درخشش لحظهای و متناوب از افعالی نظیر flash یا sparkle استفاده میشود.
به عربی
این اصطلاح ریشه در زبان عربی دارد و از ماده ثلاثی مجرد «ل م ع» گرفته شده است که به معنای روشن شدن و جلوهگری نور است.
در قرآن
ماده «لمع» یا واژه «لمعه» به صورت مستقیم در متن قرآن وجود ندارد. تنها در برخی آیات مانند آیه ۶۹ سوره عنکبوت، حرف معیت «مَعَ» به پیشوند «لَـ» متصل شده و «لَمَعَ» (به معنی و قطعاً با...) خوانده میشود که از نظر ریشهشناسی ربطی به این واژه ندارد. قرآن برای بیان این مفهوم از واژگانی چون نور، برق و ضوء بهره برده است.
جمعبندی و توضیح کامل لمعه زدن
اصطلاح «لمعه زدن» یک مصدر مرکب در زبان فارسی است که ریشه لغوی بخش اول آن به ماده عربی «ل م ع» بازمیگردد. این عبارت در معنای حقیقی خود به هرگونه درخشش ناگهانی، پرتو افکندنِ لحظهای و سوسو زدن انوار طبیعی مانند ستارگان یا بازتاب نور بر سطح آب اشاره دارد و نمادی از پویایی و تلالؤ نور است.
در ادبیات عرفانی و متون کهن فارسی، این واژه از پوسته معنای ظاهری خود فراتر رفته و به عنوان یک نماد و استعاره عمیق به کار میرود. در این بستر، لمعه زدن اشاره به «تجلی ناگهانی انوار الهی، الهامات معنوی و اشراق آگاهی بر قلب سالک» دارد؛ جلوهای که به صورت آنی و پرفروغ حقیقت را نمایان میسازد، همانطور که در اثر معروف فخرالدین عراقی یعنی کتاب «لمعات» دیده میشود.