یعنی چه
تاچریسم به مجموعه اندیشهها، سیاستهای اقتصادی و سبک مدیریتی مارگارت تاچر، نخستوزیر بریتانیا در سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ اشاره دارد. مؤلفههای اصلی این مکتب شامل خصوصیسازی صنایع دولتی، مهار قدرت اتحادیههای کارگری، کاهش مالیاتهای مستقیم، کاهش هزینههای عمومی دولت رفاه و تقویت فردگرایی اقتصادی است. این اصطلاح به عنوان یکی از ستونهای اصلی راستگرایی جدید و نئولیبرالیسم در قرن بیستم شناخته میشود.
تلفظ
این واژه به صورت «تاتْچِریْسْمْ» تلفظ میشود که از نام خانوادگی مارگارت تاچر (Thatcher) همراه با پسوند مکتبساز «ـیسم» شکل گرفته است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی این اصطلاح دقیقاً به صورت Thatcherism نگاشته میشود و به طرفداران آن Thatcherite (تاچریست) میگویند.
به فارسی
در زبان فارسی معمولاً از همان واژه وامگرفته شدهٔ «تاچریسم» استفاده میشود. در متون تخصصی علوم سیاسی گاهی معادلهای توصیفی مانند «تاچرگرایی» یا «محافظهکاری تاچری» نیز برای آن به کار میرود.
در قرآن
این واژه یک اصطلاح سیاسی و اقتصادی مدرن مربوط به اواخر قرن بیستم میلادی است؛ بنابراین هیچگونه ریشه، مفهوم یا کاربردی در متن قرآن کریم ندارد.
نماد چیست
بزرگترین نماد مفهومی این واژه «بانوی آهنین» (لقب مارگارت تاچر) است که مظهر سرسختی و سازشناپذیری در اجرای اصلاحات ساختاری بود. از نظر اقتصادی نیز نماد کوچکسازی دولت، برچیدن دولت رفاه و باز گذاشتن دست بخش خصوصی در بازار به شمار میرود.
معنی انگلیسی/خارجی
واژه Thatcherism از ترکیب نام Margaret Thatcher و پسوند ism- ساخته شده است. ریشه کلمه انگلیسی قدیمی Thatcher به معنای سقفپوش یا کسی است که با کاه و پوشال سقف خانهها را میپوشاند. با این حال، در مفاهیم مدرن، این کلمه صرفاً دلالت بر جهتگیریهای اقتصادی راستگرایانه، ناسیونالیسم بریتانیایی و سیاستهای مالی سختگیرانه دهه ۱۹۸۰ میلادی دارد و ارتباطی با معنای لغوی باستانی خود ندارد.
جمعبندی و توضیح کامل تاچریسم
اصطلاح تاچریسم در علوم سیاسی و اقتصاد کلان برای توصیف یک چرخش ساختاری بزرگ در نحوه اداره جوامع غربی به کار میرود و در تحلیل نهایی، فراتر از یک الگوی مدیریتی گذرا، به عنوان نقطه عطف بازتعریف رابطه دولت و شهروند در اواخر قرن بیستم شناخته میشود. این مکتب که در بریتانیای اواخر دهه ۱۹۷۰ و دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت، پایان دوران اجماع پس از جنگ جهانی دوم بر سر ضرورت وجود دولت رفاه و کینزگرایی را اعلام کرد. هدف اصلی این سیاستها، بازگرداندن پویایی به اقتصاد راکد و تورمزده بریتانیا از طریق آزادکردن نیروهای بازار و سوق دادن مسئولیت معیشت از دوش دولت به عهده خود افراد بود. ریشه ساختاری این واژه به نام خانوادگی مارگارت تاچر، نخستوزیر اسبق بریتانیا برمیگردد. ترکیب نام چهرههای تاثیرگذار با پسوند «یسم» در ادبیات سیاسی رایج است تا یک راهبرد کلان مدیریتی، ایدئولوژیک و رفتاری را خلاصه کند. از نظر کاربرد واقعی، این اصطلاح صرفاً کاربرد توصیفی تاریخی ندارد، بلکه به عنوان یک متر و معیار برای سنجش میزان تمایل دولتها به راست اقتصادی استفاده میشود؛ به عنوان مثال در تحلیلهای ساختاری گفته میشود که سیاستهای تاچریسم در دهه هشتاد میلادی با خصوصیسازی گسترده مخابرات، گاز، هواپیمایی و راهآهن بریتانیا همراه بود و ساختار بودجهریزی را تغییر داد. این واژه به خوبی نشاندهنده یک الگوی حکمرانی مبتنی بر انضباط مالی شدید، کنترل حجم پول، کاهش مالیاتهای مستقیم و تضعیف تشکلهای کارگری است.
بسیاری از تحلیلگران تاچریسم را با واژههای نزدیک مانند «ریگانیسم» یعنی سیاستهای همزمان رونالد ریگان در ایالات متحده آمریکا مقایسه میکنند. اگرچه هر دو بر اصول بازار آزاد، مقرراتزدایی و محدود کردن مداخله دولت تاکید داشتند، اما تاچریسم با چالشهای ساختاری و نهادی بسیار عمیقتری مثل مقابله با سندیکاهای قدرتمند و ریشهدار کارگری و صنایع ملیشده در بریتانیا دستوپنجه نرم میکرد و لحنی ناسیونالیستیتر، سنتیتر و متمایل به بازآفرینی اقتدار ملی بریتانیا داشت. همچنین نباید آن را با «سرمایهداری مطلق» یا لسهفر سنتی قرن نوزدهمی اشتباه گرفت؛ تاچریسم یک مدل بازسازیشده و به شدت نهادینه از نئولیبرالیسم در بستری کاملاً بریتانیایی بود که در آن، دولت از اقتصاد عقبنشینی میکرد اما در عین حال، برای تثبیت قوانین بازار و حفظ نظم اجتماعی، اقتدار مرکزی خود را به شدت افزایش میداد که این پارادوکس ظاهری یعنی اقتصاد آزاد در کنار دولت قوی، هسته اصلی تمایز آن است.
یک برداشت اشتباه رایج این است که تاچریسم صرفاً یک تئوری اقتصادی خشک، مکانیکی و برآمده از مکتب شیکاگو یا تفکرات فریدمن است، در حالی که این مکتب جنبههای فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی بسیار عمیقی داشت و بر مفاهیمی چون فردگرایی اخلاقی، بازگشت به ارزشهای دوره ویکتوریا مانند سختکوشی، صرفهجویی، خوداتکایی و تکیه بر خودِ فرد به جای کمکهای حمایتی دولتی پافشاری میکرد. تاچر معتقد بود که چیزی به نام جامعه به معنای یک کل انتزاعی که طلبکار دولت باشد وجود ندارد، بلکه این مردان، زنان و خانوادهها هستند که ساختار واقعی و مسئول را میسازند؛ بنابراین تاچریسم تلاشی برای بازمهندسی روانشناختی جامعه و تبدیل شهروندانِ وابسته به اعانههای دولتی به کارآفرینان و مالکان مستقل بود. امروزه در فرهنگ سیاسی جهان، نکته کاربردی واژه تاچریسم این است که هر زمان دولتی دست به جراحیهای اقتصادی دردناک، خصوصیسازیهای وسیع، حذف یارانههای ساختاری، کوچکسازی بدنه لشکری و کشوری و تقابل علنی با بخشهای سنتی، تعاونی و کارگری میزند، تحلیلگران آن رفتار را با برچسب سیاستهای تاچریستی توصیف میکنند. این واژه به نمادی جهانی از مدیریت قاطع، سرسخت، غیرپوپولیستی در کوتاهمدت و متمایل به راست اقتصادی در تاریخ معاصر تبدیل شده است که مطالعه آن به سیاستمداران نشان میدهد چگونه یک اراده ایدئولوژیک راسخ میتواند مسیر اقتصادی یک کشور را برای چندین دهه تغییر دهد و میراثی ماندگار، گرچه بسیار بحثبرانگیز و دوقطبیکننده، از خود به جای بگذارد.