یعنی چه
اسلام اموی اصطلاحی تاریخی، کلامی و سیاسی-مذهبی است که به دوره، سیاستها و برداشتهای دینی مرتبط با دودمان بنیامیه (۴۱ تا ۱۳۲ قمری) اشاره دارد. در تحلیلهای مذهبی و انتقادی (بهویژه در تفکر شیعی)، این اصطلاح بازنماییکنندهٔ قرائتی قدرتمدار، توجیهگرِ ظلمِ حاکم، ظاهرگرا و توأم با نژادپرستی عربی است که دین را به ابزاری برای حفظ حکومت، تجملگرایی و توجیه بدعتها تبدیل میکند. این واژه کلمهای کلاسیک و تاریخی است که تحولات پس از صدر اسلام را توصیف میکند.
تلفظ
ترکیب وصفی متشکل از دو واژه است؛ «اسلام» با کسرهٔ حرف اول و «اموی» با ضمهٔ الف، فتحهٔ میم و واو، و تشدید یاءِ نسبت خوانده میشود.
در جدول
پاسخ دقیق برای این عبارت در بازیهای جدول کلمات «اسلام اموی» است که دقیقاً از ۹ حرف (ا + س + ل + ا + م + ا + م + و + ی) تشکیل شده است.
به انگلیسی
در متون تخصصی، تاریخی و دینپژوهی انگلیسی، برای اشاره به این مفهوم از عبارات فوق استفاده میشود.
به فارسی
معادلها و تعابیر روان فارسی برای این اصطلاح شامل اسلام خلافت، اسلامِ قدرتمدار، دینِ توجیه و جریان فکری بنیامیه است.
نماد چیست
این اصطلاح در تاریخ و مذهب با نمادهایی چون کاخ سبز معاویه (مظهر تجمل و اشرافیت)، واقعه کربلا (به عنوان مظهر تقابل با اسلام نبوی و علوی) و تبدیل خلافت به سلطنت موروثی شناخته میشود. همچنین در برخی تفاسیر، مفهوم قرآنی «الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ» را نمادی از این جریان میدانند.
جمعبندی و توضیح کامل اسلام اموی
اصطلاح «اسلام اموی» پیش از آنکه اشاره به یک مکتب فقهی یا مذهب کلامی رسمی و مستقل در میان مذاهب اسلامی داشته باشد، یک تعبیر کارکردی در حوزهٔ تاریخنگاری سیاسی و تحلیلهای عقیدتی است. این واژه به دوران حکومت دودمان بنیامیه اشاره دارد که پس از صلح امام حسن (ع) آغاز شد و تا سقوط آنان در برابر عباسیان ادامه یافت. از منظر واژهشناسی، بخش دوم این اصطلاح یعنی «اموی» منسوب به «اُمَیّة بن عبدشمس» جد بزرگ این خاندان از قبیله قریش است که از دیرباز رقابت آشکاری با بنیهاشم داشتند. بررسی ریشه این واژه نشان میدهد که چگونه یک پیوند نسبی و قبیلهای در بستر تحولات سیاسی صدر اسلام، به یک جریان فکری و حکومتی تمامعیار تبدیل شد و بر نحوه تفسیر و اجرای احکام دینی اثر گذاشت.
در کاربرد واقعی و معاصر، این اصطلاح بیشتر در گفتمانهای انتقادی، نواندیشی دینی و متون کلامی بهویژه در مذهب تشیع به کار میرود؛ برای مثال در جملاتی نظیر «قیام عاشورا حرکتی بنیادین برای زدودن انحرافات اسلام اموی و بازگشت به سیره نبوی بود»، این اصطلاح به وضوح تقابل میان دو الگو از اداره جامعه را نشان میدهد. تفاوت ظریفی میان «اسلام اموی» و «خلافت اموی» وجود دارد؛ خلافت اموی صرفاً به ساختار سیاسی، مرزهای جغرافیایی و سلسله پادشاهی اشاره دارد، اما اسلام اموی به روح حاکم بر آن سیاستها، یعنی استفاده ابزاری از دین برای مشروعیتبخشی به پادشاهی، ترویج مذهب جبرگرایی جهت توجیه ظلم حاکمان، و اولویت دادن به برتری نژاد عرب بر سایر مسلمانان دلالت میکند.
یکی از برداشتهای اشتباه درباره این اصطلاح آن است که تصور شود بنیامیه دینی کاملاً جدید یا کتابی تازه آورده بودند، یا اینکه تمامی مسلمانان آن دوره پیرو این تفکر بودند. حقیقت آن است که در این قرائت، پوستهای از تکالیف و ظواهر دینی مانند نماز، حج و جهاد به شدت حفظ و حتی برای گسترش قلمرو استفاده میشد، اما مغز و روح دین که عدالتخواهی، آزادی و مروت بود، فدای مصالح سلطنتی میگشت. اشتباه رایج دیگر، خلط این اصطلاح با عبارات قرآنی است؛ نام این جریان به صورت مستقیم در قرآن نیامده است، چرا که این اصطلاح محصول تحولات پس از نزول وحی است، هرچند مفسران اشارات کنایی قرآن نظیر شجره ملعونه را بر این خاندان منطبق میدانند.
در مقام مقایسه با واژههای نزدیک، این اصطلاح در تقابل مستقیم با «اسلام نبوی» و «اسلام علوی» قرار میگیرد. در حالی که اسلام نبوی بر پایه وحی، برابری انسانها و مکارم اخلاقی بنا شده بود و اسلام علوی بر عدالت بیاغماض و پارسایی حاکم تأکید داشت، اسلام اموی بر پایه خون، نژاد، کاخنشینی و مصلحتهای فردی خاندان حاکم شکل گرفت. این واژه از نظر دوره تاریخی با «اسلام عباسی» نیز قرابت دارد، با این تفاوت که عباسیان با شعار حمایت از اهلبیت و عدالت به قدرت رسیدند اما در عمل شیوههای پیچیدهتری از پیوند دین و قدرت را به نمایش گذاشتند و نظام خلافت را تداوم بخشیدند.
یک نکته کاربردی و فرهنگی در خصوص این اصطلاح، کارکرد اصطلاحشناختی آن در دوران معاصر است. امروزه تحلیلگران و متفکران اسلامی از تعبیر «اسلام اموی» به عنوان یک کهنالگو یا نشانه استفاده میکنند تا هر نوع قرائت رسمی، قشری، خشونتآمیز و توجیهگرِ منافع قدرتمندان را در هر دورهای از تاریخ نقد کنند. در واقع، فهم این اصطلاح به مخاطب معاصر کمک میکند تا درک بهتری از ریشههای تاریخی اختلافات مذهبی، شکلگیری مذاهب کلامی اولیه مانند مرجئه (که خواهان سکوت در برابر اعمال حاکمان بودند) و دلایل پایداری برخی سنتهای سیاسی در جهان اسلام به دست آورد.