یعنی چه
واژهٔ پخته به معنای هر چیزی است که فرآیند تکامل یا حرارت را پشت سر گذاشته باشد؛ خواه غذایی آمادهٔ خوردن باشد، خواه میوهای رسیده، و خواه انسانی که با کسب تجربه به کمال و عقلانیت رسیده است.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی با فتح حرف اول (پ) و سکون حرف دوم (خ) به صورت «پَخْته» تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف و راهنمای سوال، واژههایی نظیر مطبوخ، مجرب، رسیده، کارآزموده و منضوج به عنوان پاسخ کاربرد دارند.
به انگلیسی
برای غذا از واژههای Cooked و Baked، برای میوه نضجیافته از Ripe و برای انسان عاقل و باسابقه از Mature استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی بسته به بافت متن، مَطبوخ برای امر پختوپز، نَضیج برای میوه رسیده یا گوشت کاملاً پخته، و خَبيز یا مَخبوز برای نان و شیرینی پختهشده به کار میرود.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی و آذربایجانی، واژهٔ Pişmiş به معنای پختهشده، رسيده و مجازاً مجرب به کار میرود.
به فارسی
برگردانها و واژههای هممعنای این کلمه در زبان فارسی شامل مطبوخ، منضوج، کارآزموده، آزموده، حاذق، مدبر و کامل است که در متون مختلف جایگزین یکدیگر میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل مترادف پخته
واژهٔ «پخته» از ریشهٔ پارسی میانه (پهلوی) pukhtag گرفته شده و یکی از کلمات پرکاربرد و اصیل زبان فارسی است. این کلمه در لغتنامههای معتبری چون دهخدا، معین و عمید دارای دو کاربرد اصلیِ حقیقی و مجازی است. در معنای حقیقی به غذا یا خوراکی حرارتدیده و آمادهٔ مصرف، یا میوهای که دوران کال بودن را سپری کرده و رسیده است اطلاق میشود. متضاد این واژه کلماتی مانند خام، نارس و کال هستند.
در ادبیات و فرهنگ عامه، پخته به عنوان نمادی از کمال، عقلانیت، سنجیدگی و عبور از فراز و نشیبهای زندگی شناخته میشود. انسان پخته کسی است که در کورهٔ روزگار و با کسب تجربیات فراوان، از خامیِ جهل و بیتدبیری فاصله گرفته است؛ همانطور که در شعر پرآوازهٔ سعدی اشاره شده: «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی». این کلمه همخانوادههای متعددی نظیر پختن، آشپز و پختوپز دارد که همگی بر مفهوم تکامل صفت یا ماده دلالت میکنند.