معنی
واژه «قهرم» در زبان عامیانه ترکیب کلمه «قهر» و ضمیر متصل «ـَم» است که به معنی «من قهر کردهام و در حالت ناآشتی هستم» به کار میرود. در ادبیات کهن نیز به معنای «خشم من» یا «غلبه و چیرگی من» استفاده شده است.
یعنی چه
این کلمه نشاندهنده حالتی است که فرد به دلیل دلخوری، رنجش یا خشم، گفتگو و ارتباط خود را با دیگری به طور موقت قطع کرده است. در واقع نوعی اعتراض خاموش رفتاری به شمار میرود.
مترادف
در کاربرد امروزی مترادف کلماتی چون دلخورم و رنجیدهام است و در کاربرد ادبی به معنای خشم و غضب من است.
متضاد
مخالف این حالت در روابط عاطفی و اجتماعی، برقراری صلح، دوستی و آشتی میان افراد است.
هم خانواده
این واژگان همگی از ریشه سه حرفی عربی (ق-ه-ر) مشتق شدهاند.
ریشه
ریشه واژه پایه یعنی «قهر»، عربی و به معنی غلبه و چیرگی است؛ اما کاربرد آن به معنای «قطع رابطه از روی دلخوری» از نوآوریهای زبان فارسی است. پسوند «ـَم» نیز ضمیر متصل اول شخص مفرد در زبان فارسی است.
جمله سازی
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی بسته به بافت متن برای بیان حالت قهر و قطع رابطه عاطفی یا کلامی استفاده میشوند.
به عربی
در عربی فصیح برای قهر کردن اجتماعی کلمه مقاطعه به کار میرود و غضب یا غیظ برای خشم.
به ترکی
واژه Küsüm در زبان ترکی دقیقاً به معنای «در حالت قهر هستم» یا «ناآشتیام» است.
جمعبندی و توضیح کامل قهرم
واژه «قهرم» در زبان فارسی یک لغت مستقل و مجزا در واژهنامهها نیست، بلکه حاصل ترکیب اسم مصدر «قهر» با ضمیر متصل اول شخص مفرد («ـم») است. این کلمه در دو بافت کاملاً متفاوت معنایی به کار میرود؛ در تداول عامیانه و روزمره، نشاندهنده حالت دلخوری، رنجش عاطفی و قطع موقت ارتباط یا گفتگو با فردی دیگر است که به عنوان یک اعتراض خاموش شناخته میشود.
از سوی دیگر، در متون کهن و نظم و نثر کلاسیک فارسی، «قهرم» به معنای «خشم من» یا «غلبه و چیرگی من» به کار رفته است. ریشه اصلی واژه قهر از زبان عربی (ق-ه-ر) گرفته شده که در اصل به معنای تسلط و فروکاستن قدرت دیگری است، اما تغییر معنایی آن به شکل «ناآشتی بودن» از ویژگیها و ظرافتهای ابداعی زبان فارسی محسوب میشود.