معنی
در واژهنامهها ذبیح به عنوان صفت مفعولی به معنای موجودی که گلوی آن بریده شده یا برای قربانی آماده گشته، معنی شده است.
یعنی چه
این کلمه نشاندهنده حالت مفعولی از عمل ذبح است و به کسی اطلاق میشود که در راه هدفی یا مناسکی جانش فدا شده باشد.
مترادف
واژههای مذبوح و قربانی نزدیکترین و رایجترین مترادفها برای این کلمه در زبان فارسی هستند.
متضاد
از نظر مفهوم حیاتی متضاد آن زنده است و از نظر نقش صرفی و دستوری، واژه ذابح ضد آن محسوب میشود.
هم خانواده
تمام این کلمات از ریشه ثلاثی مجرد (ذ ب ح) مشتق شدهاند و به عمل بریدن گلو یا مقتول مرتبط هستند.
ریشه
این واژه ریشه در زبان عربی دارد و به معنای بریدن گلو و انجام مناسک قربانی به کار میرود که وارد زبان فارسی شده است.
جمله سازی
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به بافت متن از صفتهای مربوط به فداکاری مذهبی یا کشتار استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی این واژه خود به عنوان صفت یا اسم جنس برای قربانی کاربرد مستقیم دارد.
به فارسی
برگردان دقیق و روان این واژه در زبان فارسی اصیل، همان واژههای سر بریده و قربانی است.
جمعبندی و توضیح کامل ذبیح
واژه ذبیح ریشه در زبان عربی دارد و در اصطلاح به معنای سر بریده، ذبحشده و قربانی است. این کلمه چهار حرفی در فرهنگ اسلامی و ادبیات فارسی بار معنایی عمیقی دارد و به عنوان نمادی از تسلیم محض در برابر خداوند، فداکاری، ایثار و گذشتن از جان در راه معشوق شناخته میشود.
شهرت عمده این واژه در ترکیب لقب «ذبیحالله» است که در سنت و روایات اسلامی به حضرت اسماعیل (ع) به خاطر داستان آزمایش الهی حضرت ابراهیم (ع) نسبت داده میشود، هرچند در برخی منابع عهد عتیق این لقب برای حضرت اسحاق ذکر شده است. این مفهوم یادآور مناسک عید قربان نیز میباشد.